سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

پیشنهاد میکنیم کتاب رنگی از دنیایی ناشناخته

کتاب رنگی از دنیایی ناشناخته، شامل سه داستان کوتاه اثر اچ پی لاوکرفت در ژانر وحشت، خیال‌پردازی و علمی تخیلی است. او راوی سبک وحشت در قرن بیستم است.هوارد فیلیپس لاوکرافت (Howard Philips Lovecraft)، موجودات و شخصیت‌های بسیاری اعم از شیاطین و هیولاها را در داستان‌های خود خلق کرده که در میان نسل معاصر خود و در نسل‌های بعدی بسیار تأثیرگذار و محبوب بودند. در میان این داستان‌ها، سه داستان کتاب رنگی از دنیایی ناشناخته (The Colour Out Of Space) از زمره دلهره‌آورترین داستان‌های او هستند. شهاب‌سنگی که بر زمین اصابت می‌کند، ساکن بیچاره قلعه‌ای کهن و مصائب یک قبر دزد...در بخشی از کتاب رنگی از دنیایی ناشناخته می‌خوانیم:در هنگام پایین‌آمدن از پلکان تاریک، آمی صدای خفه‌ای را در طبقه‌ی پایین شنید. گمان کرد که صدای فریادی در نطفه خفه شد، و با ناراحتی ابر سرد و نمناکی را که در اتاق وحشتناک بالا، او را لمس کرده بود به‌خاطر آورد. چندبار فریاد کشیده شد، اما همه‌ی آن‌ها با ترس مبهمی خفه شد. دوباره صدایی را زیر پلکان شنید. بدون تردید شی سنگین و بادکش‌داری درحال کشیده‌شدن بود و صدای نفرت‌انگیزی تولید می‌کرد. نمی‌توانست شی غیرقابل تصوری که از بالای پلکان دیده بود را باور کند. خدای من! این چه دنیای خیالی بیگانه‌ای بود که او وارد آن شده بود؟ نه جرات می‌کرد که به جلو برود و نه این‌که به عقب بازگردد، و لرزان در پاگرد تاریک پلکان مخفی شد. هر چیز جز از صحنه‌ی پیشِ رو در ذهن‌اش ثبت شده بود. صداها، ترسی که تا حدودی می‌توان تصورش کرد، ظلمت، تیزی قدم‌های کوتاه، و شکر خداوند!


کتاب شطرنج را تا حالا خوانده اید؟

کتاب شطرنج یکی از داستان‌های تحسین‌شده اشتفان زوایگ است که تصویر شدیداً تأثیرگذار و درعین‌حال آزاردهنده از وسواس فکری و بهای نبوغ را ارائه می‌دهد.زوایگ در کتاب شطرنج (Chess Story) با پرداخت مناسب شخصیت‌ها و توصیف عمیق‌ترین احساسات و افکار آن‌ها و همچنین بابیان دقیق جزئیات صحنه‌ها، خواننده را از ابتدا تا انتهای کتاب با خود همراه می‌سازد. در داستان می‌خوانیم: «گروهی از مسافران یک کشتی سیاحتی، قهرمان شطرنج جهان را به مبارزه می‌طلبند. در ابتدا آن‌ها شکست می‌خوردند، تا این‌که توسط یک غریبه از میان جمعیت راهنمایی می‌شوند، مردی که برای برد دست به مخاطره می‌زند.»اشتفان زوایگ (Stefan Zweig) رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نویس و زندگینامه‌نویس اتریشی بود. اشتفان وقتی قدرت روزافزون و تسلط هولناک و وحشتناک نازی‌ها را به چشم دید، در سال 1934 دیگر نتوانست طاقت بیاورد و در نهایت در سال 1938 اتریش را به مقصد لندن ترک کرده و در آنجا ماندگار شد.در بخشی از کتاب شطرنج می‌خوانیم:مک‌کانور شگفت زده، دستش را از روی مهره برداشت و با بهت و حیرتی هم‌اندازه‌ی ما، به مردی خیره شد که به طرزی غیر‌مترقبه، مانند فرشته‌ای از آسمان به یاری‌مان شتافته بود. کسی که می‌تواند پیشاپیش یک کیش‌ و‌ مات را از نه حرکت قبل محاسبه کند، باید خبره‌ای طراز اول باشد، شاید هم رقیبی که برای به دست آوردن مقام قهرمانی و شرکت در تورنومنتی یکسان سوار کشتی شده بود. ورود و مداخله‌ی ناگهانی‌اش در این لحظه‌ی بحرانی رنگ و بویی تقریبا ماورالطبیعی به ماجرا می‌داد. مک‌کانور اولین کسی بود که توانست خود را جمع و جور کند.


دانلود آهنگ علیرضا خداوردی به نام دورهمی متن موزیک

این روزها محمد رضا عشریه رو همه میشناسند با ترک های خیلی خوبی که وارد بازار کرده و در دل طرافداران موزیک پاپ جا باز کرده حالا او ترانه سرا این موسیقی خیلی شنیدنی هست ارنج بندی شده توسط وحید ادیب میکس و مستر یکی از خیلی خوب ها حسن بابا محمودی سعید دیزل نیز طراح کاور بوده اند که به شکل خیلی عالی اون را اماده کرده اندآهنگ جدید و متفاوت دورهمی از علیرضا خداوردی به صورت مستقیم و با پخش انلاین در ای وان موزیک

بعد من سرت خیلی شلوغ میشه دیگه
بعد من عشق یه حرف دروغ میشه دیگه
بعد من دیگه بی استرس برو دورهمی


بعد من برو شمال با دوستات یه سره
معرفت خیر سرت نداشتی یه ذره
بعد من دیگه بی استرس برو دورهمی
و بازهم برای بار اول در رسانه ای 1 موزیک شما میتوانید متن کامل دورهمی رو گوش بدید
حالا اگر در اینده نزدیک امکانش به وجود بیاد موزیک های بیشتر رو با متن قرار خواهیم داد
دست پیش نگیر
کسی بهت نمیده گیر
دیگه شده خیلی دیر
دیگه برام نمیر
شب نشینیات
برس به مهمونیات
بالاخره شاید بیاد
یکی با یه ثروت زیاد
بعد من خط فرارت دیگه خاموشه
تو که همه قول و قرارات توی آغوشه
صبح که میشه یادتم نیس که چیا گفتی
بعد من عکس هر کی رو دوس داری ببین
بعد من پیش هر کی که دوس داری بشین
بعد من برو ببین خواننده ی محبوبتو


داستانی خواندنی حتما استفاده کنید

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان، روبروی تخت ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود باهم دوست هستن، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد، قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن، سرمو انداختم پایین، دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت.براش نوشته بودم… “خیـلی پستیدخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شدپس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست روبرتدخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی یک زوج میانسال دو دختر زیبا داشتند، اما همیشه دوست داشتند تا یک پسر هم داشته باشند. آنها تصمیم گرفتند تا برای آخرین بار شانس خود را برای داشتن یک پسر امتحان کنند. زن باردار شد و یک نوزاد پسر به دنیا آورد. پدر شادمان باعجله به بیمارستان رفت تا پسرش را ببیند . پدر در بیمارستان زشت ترین نوزاد تمام عمرش را دید . مرد به همسرش گفت: به هیچ صورتی امکان ندارد که این نوزاد زشت فرزند من باشد، هر کسی با یک نگاه به چهره زیبای دخترانم متوجه میشود که تو به من خیانت کردی . زن لبخند زد و گفت: نه، این بار به تو خیانت نکردممرد هر کاری میکرد که سگش را از خود دور کند فایده ای نداشت این سگ هر کجا که صاحبش میرفت به دنبالش حرکت میکردبرای اینکه از دستش خلاص شود چوبی یا سنگی را بلند میکردو به سویش می انداخت اما فایده ای نداشت با هر سنگی که صاحبش برای او میانداخت چند قدمی به عقب بر میگشت و باردیگر به دنبالش راه میافتاد آن روز هم همین اتفاق افتاد
آنقدر مرد به کار خود ادامه داد تا هر دو به لب ساحل رسبدند و مرد از روی عصبانیت چوبی را برداشت و ضربه ای به سر سگ زد
ضربه چوب آنقدر سنگین بودکه سگ بیچاره دیگر توانایی راه رفتن نداشت
در این هنگام موج سنگینی از دریا برخاست و مرد را به همراه خود به دریا کشانید
مرد که شنا بلد نبود درحالی که دست و پا میزد
از مردم درخواست کمک میکرد اما کسی نبود که او را نجات بدهد
مرد کم کم چشمایش را بست اما احساس کرد که یک نفر او را آهسته آهسته به سمت ساحل میکشاند وقتی که دقت کرد دید که سگ با وفایش در حالی که خون از سرش میچکد شلوارش را به دهن گرفته و با زحمت او را به ساحل میکشاند
مرد در حالی که سرفه میزد به سگش نگاه میکرد که ببیند به کجا خواهد رفت دید که سگ به گوشه ای رفت و آرام جان داد


کتاب جانی دالر رو حتما بخوانید

کتاب صوتی جانی دالر یکی از برنامه‌های محبوب رادیویی به همین نام است که در دهه‌های 50 و 60 چهارشنبه‌ها به مدت نیم ساعت از رادیو ایران با موضوع کشف یک معما پخش می‌شد.این مجموعه‌ی پلیسی ابتدا از شبکه‌های رادیویی آمریکا پخش شد و شهرتی جهانی پیدا کرد. چند سال بعد رادیو ایران نیز همین مجموعه را به صداپیشگی مرحوم حیدر صارمی منتشر کرد که مدت‌ها ادامه یافت و علاقه‌مندان و مخاطبان بسیاری داشت. افراد مسن، پیر و آن‌هایی که شنونده‌ی پروپاقرص رادیو در دهه‌های گذشته بودند، خوب به یاد دارند که هنگام پخش این سریال از رادیو خیابان‌ها خلوت می‌شد و همه جانی‌ دالر گوش می‌کردند. با شنیدن صدای شلیک سه گلوله و بعد زنگ تلفن همه شنوندگان به وجد می‌آمدند تا کسی گوشی را بردارد و بگوید: ارادتمند، جانی دالرمجموعه جانی دالر در هر قسمت به اجرای نمایش یک قتل می‌پرداخت، کارآگاه جانی دالر باید قاتل را پیدا می‌کرد و در انتهای ماجرا نیز قاتل پیدا می‌شد. این برنامه‌ی رادیویی برای عموم آنقدر جذاب بود که چند روز ذهن شنوندگان را درگیر می‌کرد تا پاسخ صحیح سوال برنامه را بیابند و با نامه برای مسئولان رادیو ارسال کنند و به قید قرعه جایزه‌ای نصیب‌شان شود. سوال همه‌ی برنامه‌ها این بود که جانی دالر از کجا متوجه شد که قاتل کیست. کسی اگر اجراهای این برنامه را نشنیده باشد، قطعاً اسم شخصیت اصلی آن را به خاطر دارد؛ بله، «جانی دالر!» همان کارآگاهی که تکیه کلامش این عبارت بود: «ارادتمند شما، جانی دالر!»